غریبانه 46۸
وصیت میکنم چند بیت از این شعر را انتخاب کنند و روی سنگ قبرم بنویسند:
رویِ قبرم بنویسد که لیلا بودَه است!
قیس دلسوخته ای عاشقِ صحرا بودَه است( قیس = نام اصلی مجنون)
بنوسید که هر روز خودش را می کشت
مرگ در باورِ او مثل معمّا بودَه است
بنویسد که با اینهمه تنگیِ نفس
باز شعرِ نفسش شکلِ مسیحا بودَه است
بنوسید که شب / ماه رفیقش بوده !
مثلِ حوضی وسط خانه ی دنیا بودَه است!
بنویسد که میکرد به خورشید سلام
صبح ها وقت نمازش همه برپا بودَه است
بنویسید دلش فرصتِ پرواز نداشت
ورنه او مثل کبوتر دو پرش وا بودَه است
بنویسد که در اوج صداقت می گفت:
فقرها ساده ترین باعثِ فحشا بودَه است
بنویسد که همصحبتِ او بود غزل
غزلم پاکترین دردِ دلِ ما بودَه است
بنویسد که او معرفتِ دیدن داشت
اوستادِ نظر و صیدِ تماشا بودَه است
بنویسید که غم بر دلِ خود پاک نکرد
فکرِ این مردمِ از درد سراپا بودَه است
بنویسید که جنسِ پدرش آیینَه است
مادرش پاک ترین صحنه ی دریا بودَه است
بنویسید کسی قدر ندانست دلش
مثلِ شعرش همه ی عمر چه تنها بودَه است
بنویسید که شعرش همه ی عشقش بود
پیش چشمانِ غزل عاشق و رسوا بودَه است
بنویسید که پیشِ اَحَدی گریه نکرد
گریه هایش همه در باطنِ او جا بودَه است
بنویسید که او مرگِ برادر دیدَه است
آن برادر که دلش رنگِ ثریا بودَه است
بنویسید که او حسرتِ خواهر می خورد
در غمِ خواهرِ خود بغضِ دلش وا بودَه است
بنویسید سرانجامِ دلش ، عشق نبود
آه ، تنهاییِ او وسعتِ دنیا بودَه است
بنویسید کسی غصه ی من را نخورَد
شاعرِ شهرِ شما عاشقِ عقبا بودَه است
بنویسید برایِ دلِ خود شعر نگفت
شعر او آهِ دلِ آدم و حوّا بوده است
بنویسید غزل تا به غزل شعر سرود
غربت آیِنه ها را همه با شعر زدود
بنویسید ..................
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط مهدی ............ |